فرقه های انحرافی

فرقه های انحرافی

در دوران اخير ما شاهد برخي ادعاهاي دروغين در محافل عمومي شيعيان هستيم؛ در اين ميان، برخي ادعا مي‌کنند که با امام مهدي(ع) در ارتباط هستند و به دستور ايشان تبليغ مي‌کنند.

از سوي ديگر محافل اهل تسنن نيز خالي از چنين ادعاهايي نيست و در بسياري از کشورهاي اسلامي، برخي ادعا مي‌کنند که خود مهدي موعود(ع) هستند، حتي برخي پا از حدود و مرزها و خطوط قرمز فراتر نهاده و ادعاي پيامبري کرده‌اند. با مطالعة تاريخ اسلام، در مي‌يابيم که اين پديدة جديدي نيست، بلکه در طول تاريخ، افراد زيادي چنين ادعاهايي داشته‌اند. اعمال، رفتار و کردار مدعيان جديد در حال حاضر، شناخته شده و بسيار شبيه به اعمال و رفتار و کردار مدعيان گذشته است، ولي اين مسئله در حال حاضر، بسيار خطرناک‌تر است؛ زيرا اکنون ما در دوراني به سر مي‌بريم که پيشرفت و گسترش علم، مرزهاي زماني و مکاني را در هم شکسته و همه، منادي گشودن درها به روي عقل و حاکم کردن آن در تمام امور و به طور کلي منادي عقل‌گرايي شده‌اند.علل و انگيزه‌هاي چنين ادعاهايي در سال‌هاي اخير، در شرايط سياسي، ديني و اجتماعي جوامع اسلامي نهفته است، اين شرايط، جو و محيطي مساعد براي طرح اين افکار و عقايد و انديشه‌هاي حامي اين ياوه‌گويي‌ها را به وجود آورده است، افزون بر اين، ما شاهد نوعي خلأ ديني و کمبود عناصر فرهنگي و فکري و وجود تناقض در روش‌هاي تربيتي و ديني هستيم که همة اينها، باعث شايع شدن چنين ادعاها، مهملات و ياوه‌گويي‌هايي شده است.اين پديدة ناساز و ناهمخوان که تأثير رواني و فکري زيان‌بخشي بر جامعه گذاشته، در حقيقت، تکرار همان ادعاهاي گذشته است که در طول تاريخ، روي داده است. برخي اشخاص ـ از زمان‌هاي دور تاکنون ـ در جامعة اسلامي لباس شخصيت شريف مهدي موعود(ع) را بر تن کرده و خود را پرچمدار برخي اعمال و رفتار قهرمانانه که ايشان پس از ظهور مبارکشان آنها را انجام مي‌دهند، اعلام نموده‌اند، اين پديده با گذشت زمان به کرات تکرار شده و پس از مدتي از بين رفته است، تا اينکه اکنون به صورت يک مشکل جدّي در آمده که انديشه اسلامي در دوران ما با آن مواجه است.هر از چند گاهي اخباري مي‌شنويم، حاکي از آنکه برخي اشخاص در جامعه خود ادعاي مهدويّت کرده‌اند يا خود را از جمله نمايندگاني مي‌دانند که امام، ايشان را به عنوان واسطه تعيين فرموده است يا ادعا مي‌کنند که امام مهدي(ع) در خواب يا رؤيا براي آنها تجلي کرده و آنها ايشان را زيارت کرده‌اند. برخي نيز ادعاي پيامبري مي‌کنند و مي‌گويند: خداوند بلندمرتبه، به آنها براي هدايت و نجات بشريت از ستم، مأموريت داده است، ولي مدت زيادي طول نمي‌کشد که همة اين ادعاها، در همان محيط از بين مي‌رود و اثري از آن باقي نمي‌ماند. هر از چند گاهي، شاهد برخي «مهدي‌هاي دروغين» يا مدعيان پيامبري در جوامع اسلامي هستيم که باعث ايجاد غوغا و سر و صداي زيادي مي‌شود، ولي اندک زماني بعد، آن دعوت‌ها و ادعاها، با شکست مفتضحانه و سختي مواجه مي‌شوند. حقيقت اين است که يکي از انگيزه‌ها و علل پيدايش چنين ادعاهايي، شرايط اجتماعي و رواني بد مردم است (زيادي شکست‌ها و ناکامي‌ها) موضوعي که در اين ميان بسيار خطرناک است، اين است که اين ادعاهاي دروغين پيوسته تکرار مي‌شود و آن مهدي‌هاي دروغين، هر بار از محقّق ساختن اهداف خود، ناکام مي‌مانند و با شکست مواجه مي‌شوند و اين شکست‌هاي پي‌درپي، به نوعي باعث گريز و بيزاري مردم، هم از نظر رواني و هم از نظر عقلي، از آن مهدي موعود واقعي و اصلي مي‌شود که در آخرالزّمان ظهور مي‌کند و عدالت و داد را در همه‌جا مي‌گستراند.البته بعيد نيست که دست برخي کساني که از گسترش انديشة اصيل و عدالت مهدويت در هراسند، پشت پرده باشد و آنها باشند که مردم را تشويق به چنين ادعاهايي مي‌کنند تا از آن در جهت منافع خود، بهره‌برداري نمايند و البته همه اينها، به خاطر به وجود آوردن موضع‌گيري‌هاي عقلي و گرايش‌هاي رواني ضدّ اين نظريه درست و گريزان کردن مردم از آن اصل واقعي و درست است.ما در اين مباحث، با جزئيات اين پديده آشنا خواهيم شد و پس از آن جداگانه به بحث و بررسي در مورد هر يک از اين ادعاها (ادعاي نمايندگي امام مهدي(ع) و ادعاي نبوت) خواهيم پرداخت تا اين مسئله به خوبي روشن شود و ميزان خطرناک بودن اين مشکل و ميزان تأثيرگذاري آن آشکار شود.

 

ادعاي نمايندگي از طرف امام مهدي(ع)

 

گروهي از اين مدّعيان، که ادعاي ارتباط داشتن با امام مهدي(ع) مي‌کنند و پا را از اين هم فراتر نهاده ادعاي بابيّت امام را دارند. منظور از ادعاي بابيّت، اين است که برخي ادعا مي‌کنند که باب امام مهدي‌(ع) هستند، حال يا با ادعاي سفارت همانند چهار نايب و سفير امام(عج) در دوران غيبت صغري يا نيابت يا وکالت از ايشان و اموري مانند اين. برخي چنين ادعا مي‌کنند که هر زمان بخواهند، ايشان را مي‌بينند و نامه‌ها را به ايشان مي‌رسانند و پيام‌هاي ايشان را نيز به مردم مي‌رسانند يا مي‌گويند که با باب‌هاي امام(ع) در ارتباط هستند.ما در اين بخش، با ادعاهايي که اخيراً در بحرين و عراق گسترش يافته، تا حدّ امکان با ذکر جزئيات آن، آشنا مي‌شويم، اما پيش از آن چند نمونه و مثال تاريخي مي‌آوريم تا حقيقت آن روشن شود. کساني که ادعاي ارتباط با امام مهدي(ع) را دارند، ادعا مي‌کنند که باب امام(ع) هستند؛ يعني هر کس چيزي را از امام(ع) مي‌خواهد يا حاجتي دارد، بايد به اينها مراجعه کند و آنها نيز به نوبه خود، آن درخواست‌ها را به امام(ع) مي‌رسانند. در طول غيبت کبري، اشخاص زيادي به صورت پي‌درپي و به اشکال و گونه‌هاي متفاوت و به نام‌هاي مختلف، ادعاي نمايندگي و نيابت خاص(سفارت) از جانب امام(ع) داشتند و اين گونه طبقات مختلف مردم را فريب مي‌دادند، برخي از آنها ادعا مي‌کردند که مشرّف به ديدار حضرت حجّت(ع) شده‌اند و تظاهر به تقوا و پرهيزکاري و رسيدن به مقام «ابدال» و «اوتاد» مي‌کردند و برخي نيز ادعا مي‌کردند که ايشان را در خواب و عالم رؤيا مشاهده کرده‌اند و برخي نيز با جادو، نيرنگ و شعبده‌بازي و جلوه دادن آن به عنوان معجزه و کشف و کرامات، چنين ادعاهايي داشتند و برخي ديگر نيز مدعي ارتباط با ايشان از طريق نامه و نوشته‌ها بودند تا اينکه کار به جايي رسيد که برخي ادعا کردند که خود امام مهدي(ع) هستند.

ادعاي سفارت و نيابت امام(ع) يکي از بدترين و خطرناک‌ترين فتنه‌ها در دوران غيبت کبري است و اين مشکل به گونه‌اي است که ثابت کردن دروغ‌گويي اينها براي اشخاص ساده دل و کم‌خرد، بسيار دشوار است، زيرا اين مدعيان، از برخي اصطلاحات فريب‌دهنده مانند ادعاي مشرف شدن به ديدار حضرت حجّت و ادعاي عنايت و توجه خاص امام به اينها و... استفاده مي‌کنند و همين باعث فريب‌خوردن ساده‌دلان مي‌شود و اکثر اوقات اين مدعيان در لباس اشخاص پارسا و عابد و اهل سير و سلوک ظاهر مي‌شوند و اعمال و رفتار صوفيانه دارند و مي‌گويند اين اعمال از جمله سنّت‌ها و مستحبات است و اظهار مي‌دارند که خداوند به آنها کشف و کرامات و معجزاتي عطا کرده است و با برخورد با آنها، اين‌گونه به نظر مي‌آيد که آنها، از جمله اوتاد و ابدال هستند، زيرا به ظاهر شباهت زيادي يا اولياي خداوند و بندگان صالح او دارند. اين گونه اشخاص، گاهي اوقات از جادو و شعبده‌بازي استفاده مي‌کنند تا به مردم ثابت کنند که داراي کشف و کرامات و مکاشفات‌اند و از امور غيبي و رؤياهاي صادقانه و خواب‌هاي خود، بسيار سخن مي‌گويند و برخي از اشخاص ساده دل و ضعيف‌النفس، ممکن است آنها را اشخاصي روحاني تصور کنند. اين در حالي است که اين افراد، هيچ گونه حقانيتّي ندارند و البته احوال و نيرنگ اينها، بر اهل علم و بصيرت پوشيده و پنهان نيست، بلکه آنان، حقيقت اين‌گونه اشخاص را به خوبي دريافته‌اند.اکثر اين ادعاهاي دروغين، با ادعاهاي سفارت (بابيّت) امام مهدي(ع) آغاز مي‌شود و پس از آن به ادعاي پيامبري مي‌رسد و در پايان به ادعاي خداوندي ختم مي‌شود، «حسين بن منصور حلاج» يکي از نمونه‌هاي آن بود.حسين بن منصور حلاج، در ابتدا ادعاي بابيّت، سپس ادعاي مهدويت و بعد ادعاي پيامبري و در پايان، ادعاي خداوندي کرد و در پايان سال 309 ق. در زمان غيبت صغري، در آتش سوزانده شد.

بابیت

«علي محمد شيرازي» معروف به باب نيز يکي ديگر از اين اشخاص بود. او در سال 1235 ق. در شيراز به دنيا آمد. وي در ابتدا ادعا مي‌کرد که باب (1) مهدي موعود(ع) است. پس از مدتي مدعي شد که خود مهدي موعود(ع) است و زماني که مشاهده کرد اشخاص نادان و احمق زيادي دور او جمع شده‌اند، ادعاي خداوندي کرد. کتاب او به نام البيان بهترين دليل براي اثبات کفر او است.علماي ديني زمان او، فتواي کافر بودن او را صادر کردند و دستور قتل او را دادند و حکم اعدام او و يکي از پيروانش در تبريز به اجرا در آمد و در آن شهر تيرباران شد و جسد آن دو در چاهي انداخته شد. حکم اعدام در بامداد دوشنبه 27 شعبان سال 1265ق به اجرا درآمد و پس از اعدام، مشخص شد که مزدوران روسيه او را تشويق مي‌کردند که چنين دروغ‌ها و ياوه‌هايي را بر زبان آورد و آنها او را در اين راه ياري مي‌دادند. علما، پس از آن فتواي کافر بودن پيروان بهايي او را نيز صادر کردند و آنها را نجس دانستند و ازدواج با آنها را حرام اعلام نمودند.

شيخ طوسي در کتاب الغيبة، در يک باب جداگانه به نام‌هاي برخي از منحرفان اشاره مي‌کند که به دروغ ادعاي بابيّت(2) (نيابت يا سفارت امام) کرده‌اند.

 

او در اين باب، از اشخاص زير نام برده است:

 

1. حسن معروف به شريعي؛

2. محمد بن نصير نميري؛

3. احمد بن هلال کرخي؛

4. ابوطاهر محمدبن علي‌بن بلال؛

5. حسين‌بن منصور حلاج؛

6. محمد‌بن علي شلمغاني؛

7. ابوبکر محمد‌بن احمدبن عثمان بغدادي؛

8. محمد‌بن مظفر کاتب ازدي أبودلف.

اين اشخاص، نمايانگر خط انحراف در زمان غيبت صغري بوده و تلاش مي‌کرده‌اند که به وسيله اين اکاذيب به خواسته‌ها و اهداف طمع‌جويانه خود برسند.

ادعاي سفارت امام مهدي(ع) از زمان شيخ محمدبن عثمان عمري، سفير دوم امام در زمان غيبت صغري، آغاز شد. در زمان سفير و نمايندة اول امام، شرايط براي ادعاي سفارت و نيابت از امام، آماده نبوده، زيرا غيبت صغري هنوز در دوران آغازين خود بود، حاکمان عباسي و مزدورانشان در پي يافتن امام مهدي(ع) بودند و مي‌خواستند همة کساني را که با ايشان در ارتباط بودند، دستگير و مجازات کنند. سفارت و نيابت از امام در دوران سفير و نمايندة اول امام(ع) به منزلة جهادي بزرگ و يک فداکاري برجسته بود. با اين اوصاف، چه کسي جرأت چنين کاري را داشت و مي‌توانست به دروغ خود را سفير و نايب امام معرفي کند و خودش را در معرض خطر قرار دهد. علاوه بر اين، مردم نيز در آغاز غيبت، چندان آشنايي و آگاهي با سفارت صادقانه و راستين و نيابت‌ از امام(ع) نداشتند، بلکه اين مسئله، نياز به مدت زماني داشت تا مردم خود را با اين شرايط و چنين چيزهاي جديدي سازگار کنند و آن را درک نمايند. به هر حال، با توجه به مقام و منزلت والايي که سفارت و نيابت از امام در جامعه اسلامي و در ميان مردم داشت، و با توجه به اهميت اين جايگاه حساس که شخص به وسيلة آن مي‌توانست از امکانات مالي يا معنوي زيادي بهره‌مند شود، اشخاص زيادي ادعاي تشرف يافتن به مقام سفارت امام(ع) کردند.

پي‌نوشت‌ها:

1. باب به معناي فرد مورد اعتماد و رابط خاص ميان امام و پيروان ايشان است و البته در زمان هر يک از ائمه، برخي اشخاص خاص به مقام بابيّت اين امامان رسيده بودند و در زمان غيبت صغري نيز آن چهار نماينده، به چنين مقامي دست يافته بودند.

2. شيخ طوسي، الغيبة، صص 267 ـ 281.

مجتبي الساده

مترجم: سيد شاهپور حسيني

ماهنامه موعود شماره 86

 

فرقه انحرافی بهاییت

نقد و بررسی آیین بهائیت

در این نوشتار در مقوله های ایدئولوژی بابی گری و بهائی گری، جهت گیری کلی ایدئولوژی بهائیه، تحلیل جامعه شناختی از شکل گیری بهائیت و بالأخره مسأله ادّعای الوهیّت پرداخته شد و نقد و بررسی آن ارایه می شود.

مقدمه:

در شماره های پیشین مجله، در موضوع «بابیت» و تاریخچه این مسلک استعماری و پایه گذاری تشکیل مسلک انحرافی دیگر ـ بهائیت ـ مطلبی ارایه شد.

بهائیت، آیینی بی بها، ادّعایی دروغین، آموزه هایی استعماری و ابزار گمراهی مردم در دست قدرت های استکباری است.

در بخش پیشین این سلسله نوشتار به نمونه هایی از نقش استعمار در شکل گیری بهائیت و وابستگی این مسلک به استعمارگران عصر اشاره شد.

در این بخش به نقل، نقد و بررسی برخی از ادّعای ناروای این فرقه پرداخته می شود تا آن دسته از خوانندگانی که می خواهند اطلاعات بیش تری به دست آورند، به عمق پوچی و انحراف آن پی ببرند و دریابند که چرا و چگونه مستکبران و سیاستمداران غربی از این گروه حمایت می کنند، در مجامع بین المللی با نام دفاع از حقوق بشر یا آزادی ادیان، از حقوق از دست رفته و مظلومت بهائیان دروغ پرداز و فاسد داد سخن می دهند و در حقیقت تلاش می کنند تا میان مسلمانان تفرقه اندازی کنند.

ناگفته نماند که هشیاری و دقّت نظر اندیشمندان و حاکمان مسلمان می تواند همراه با آگاهی بخشیدن به نسل جوان، از انحراف و گرفتار شدن آنان در دام مسلک های ساختگی ـ از جمله بهائیت ـ جلوگیری به عمل آورند.

1.  ایدئولوژی بابی گری و بهایی گری

با اعدام باب در 27 شعبان 1266 هـ. ق، مسلک بابیّت به تزلزل و تشتّت دچار شد و گر چه عدهّ ای از با بیان نخستین پس از پی بردن به ادّعاهای بی اساسی چون نسخ شریعت اسلام و ظهور آیین جدید، دست از این آیین کشیدند، ولی برخی از طرفداران آن با انگیزه های گوناگون، از جمله حمایت های گوناگون بعضی از کشورها و مخالفان اسلام و تشیّع، بابیّت را در شکل حمایت از جانشین باب ـ میرزا یحیی (صبح ازل) ـ پی گیری کردند. پس از تبعید این گروه به بیرون از کشور ایران، آیین خود را در بغداد، ترکیه، فلسطین اشغالی و قبرس تبلیغ می کردند تا آن که ادّعاهای جدید حسین علی نوری با استقرار در «حیفای» سرزمین اشغالی رسما مورد توجّه رژیم غاصب صهیونیستی و استعمارگران قرار گرفت.

آموزه های غلط و توهّم آمیز علی محمد شیرازی (باب) به دست یحیی (صبح ازل) مورد توضیح و ـ تفسیر قرار گرفت. ازلیان با مرام جدید بابی خوگرفته، درصدد بودند تا ایدئولوژی بابیه را حفظ کنند، ولی حسین علی نوری پس از فراهم کردن زمینه های لازم برای اعلان موجودیت، دعاوی چندی را نیز اعلام نموده و ایدئولوژی بهائیه را با مبنای نسخ شریعت پیشین مطرح کرد.

او هر جا به تناسب موقعیت، مقام و مخاطبان، دستورهایی را صادر می کرد که به ایدئولوژی آنان معروف گردید. بی ارزشی و پوچی مفاهیم این ایدئولوژی در بررسی و تحلیل بعضی از آموزه های آن نشان داده خواهد شد.

2.  جهت گیری کلّی ایدئولوژی بهائیه

فرقه های انحرافی با اهدافی متفاوت پدید می آیند و در زمینه های گوناگونی فعّالیت می کنند. در قرن سیزدهم هجری خاورمیانه شاهد رویداد و خیزش مرام ها و مسلک های جدید بوده است. ظهور فرقه های وهّابیت در حجاز، ترویج افکار لیبرالیستیِ جدایی دین از سیاست، ملّی گرایی در کشورهای آسیایی به ویژه در ترکیه، ادّعاهای دروغین ملّاغلام احمد قادیانی در هندوستان و بالأخره ظهور بابیه و بهائیه در ایران، هدف های مشترکی را تعقیب می کردند.

همه فرقه های گمراه و گمراه کننده با سر سپردگی به قدرت های استکباری و شیطانی با هدف مشترک ایجاد تفرقه میان صفوف مسلمانان و تزلزل در باورها و افکار آنان و در نتیجه، از بین بردن اسلام یا تبدیل اسلام ناب محمدی به یک مکتب بشری یا فکری کهنه و مندرس و... بوده است.

از سوی دیگر، هر یک از فرقه ها در خاستگاه جغرافیایی خود، هدف ویژه ای را دنبال می کردند. در شرایط اجتماعی ـ فرهنگی ایران که بیش تر مردم آن را شیعه امامیه تشکیل می دادند و با توجّه به این که در مکتب تشیّع مباحث اجتهاد و تقلید رواج داشته، مردم جایگاه مرجعیّت عالمان دین شناس را ارج می گذاشتند. هم چنین بسیاری از سنن اجتماعی ـ فرهنگی با مفاهیم دینی آمیخته شده بود.

در چنین وضعیتی، جهت گیری کلّی ایدئولوژی فرقه های بابیه و بهائیه، جداسازی ملت ایران از مراجع تقلید و مشغول کردن آنان به مکتبی بشری بود؛ مکتبی که جنبه های غیر عقلانی آن به عقلانیتش می چربد و به تدریج از صحنه های عملی زندگی اجتماعی و سیاسی خارج می شود. در نهایت، گرایش به این ایدئولوژی موجب دور شدن مردم از دین و دینداری شده، پیوستن به مکاتب غیر دینی را آسان می کند.

پیدایش ایدئولوژی جدید، با ارایه تغییراتی تازه در تفسیر اصول و فروع دین، جدایی آن از دین اسلام و شیعه را به دنبال داشت. گر چه انحراف و بدعت جدید با عنوان «رکن رابع» و «ادّعای نیابت خاصّه» در عصر غبیت کبری، زمینه مناسبی برای انحراف بزرگ تری به نام «بابیّت» آماده کرده بود، ولی پدید آمدن آیین و مناسک تازه در فروع دین، پیروان علی محمد باب را از دیگر مسلمانان و شیعیان در زندگی عملی و اجتماعی نیز جدا نمود.

از سوی دیگر، حکم تکفیر و ارتداد علی محمد شیرازی و پیروان وی از سوی علمای شیعه در ایران و عراق، و سپس با فتوای عالمان مسلمان در کشورهای دیگر، موجب شد تا دنیای اسلام با بدعت تازه ای که استعمارگران آن را پایه گذاشته بودند و از آن حمایت می کردند، آشنا شود.

ناگفته نماند که در این عرصه، با ادّعای دروغین حسین علی نوری (بهاء الله) و افاضات او، بابیّه از حالت سنّتی خارج و به آداب و رسوم متناسب با زمانه نزدیک تر شد. این نزدیکی، با آسان تر کردن احکام مربوط به روابط جنسی و وجهه های ظاهرا انسان دوستانه در مجازات دزدان و حکم به عدم سوزاندن کتب،(2) گسترش روابط با اجانب، لغو حکم جهاد و مبارزه، جلوگیری از شرکت پیروان در سیاست و... قابل مشاهده است.

3. تحلیل جامعه شناختی از شکل گیری بهائیت

برای تحلیل دقیق تر نقش دشمنان اسلام و تشیّع در سرمایه گذاری برای تفرقه و پراکندگی میان مسلمانان و بهره گیری سیاسی ـ اجتماعی از اوضاع نابه سامانی که ایجاد کرده اند، بررسی آیین بهائیت از نگاه جامعه شناختی لازم می نماید.

چنان که پیش از این نیز به کوتاهی گذشت، قرن سیزدهم هجری، قرن ظهور مسلک های انحرافی برای از بین بردن اسلام به شمار می رود. ایجاد تنش در عرصه سیاسی ـ اجتماعی مسلمانان و به ویژه شیعیان، قدرت های جهانی را بر آن داشت که به پشتیبانی از مسلک های نو پدید بپردازند.

یکی از نویسندگان معاصر که تحقیق جامعی در موضوع «بهائیت در ایران» انجام داده، با توّجه به مسایل سیاسی ـ اجتماعی نیمه دوم قرن سیزدهم، این پدیده را چنین تحلیل کرده است:(3)

شیعه که در دوره ی قاجار در ایران و در میان عموم مردم حاکم بود، به خوبی دیده می شود.

مقام نیابت عامّه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ که شیعیان برای مراجع و فقهای خود قایل اند ـ نقطه ای کلیدی در اندیشه سیاسی شیعه است. پیروی از نایب عامِّ امام زمان علیه السلام به شیعیان این امکان را می دهد که در هر عصری به حکومت مورد نظر و اعتقاد خویش را پایه گذاری کنند.

معصوم نداشتن این نواّب امام عصر علیه السلام و پیروی از اعلم و اعدل فقها ضمن انتخاب بودن مرجع و امکان تغییر آن در هر زمان ضمانت اجرای خوبی برای دور ماندن اسلام و مدیریت جامعه اسلامی از برداشت ها و مدیریت های نادرست است.

انتخابی بودن مرجع و ولّی فقیه، برآورنده مردمی بودن آن و امکان تغییر مرجع یا پی فقیه با سلب عدالت، یا اعلمیّت از او ضمانت کننده حفظ دین و مدیریت آن از کج اندیشی ها و ناتوانی ها است، اگر این نیابت عام به نیابت خاص مبدّل شود، دیگر امکان انتخاب، تغییر و سرپیچی از آرای خود سرانه فردی که نایب خاص تلقّی شده و فرمان های خود را به امام معصوم علیه السلام نسبت می دهد، از بین می رود. به این ترتیب هر گونه تعبیر و تفسیر از دین از سوی نایب خاص امکان پذیر می شود و در نتیجه هم محتوای دین و هم حاکمیت آن با بحران روبه رو می گردد. این وضع در بلند مدّت نتیجه ای جز سرخوردگی از دین و جدایی آن از سیاست نخواهد داشت.

به این ترتیب، در گرایش شیخی گری نیز از لحاظ سیاسی، تشکیل حکومت دینی با مشکل بزرگی روبه رو خواهد شد. این فرقه بر حسّاس ترین نقطه باور سیاسی مکتب شیعه در زمان غیبت کبری انگشت می گذارد که سر منشأ اقتدار روحانیت شیعه می باشد.

بعد از بی اعتبار شدن اصل نیابت عامّه امام عصر عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف با ملغی کردن دین اسلام از جانب میرزا علی محمد شیرازی (باب) و حسین علی نوری (بهاء الله)، این حرکت به سوی نابودی کامل دین اسلام پیش می رود. مخالفت با وجود قشری به نام فقها که در مکتب اسلام (چه در شیعه و چه سنّی) برای تفسیر متشابهات(4) و در صورت تشکیل حکومت اسلامی، برای مدیریت جامعه در نظر گرفته شده است، (5) در اندیشه های باب و بهاء به حدّی است که وجود چنین قشری را در آیین بهائیت ممنوع اعلام می کنند.(6)

شیعه در ایران در واقع به معنای شکسته شدن اقتدار ملّی در این کشور است.

به نظر می رسد حمایت روسیه و سپس انگلستان و بعد از آن اسرائیل و ایالات متحّده آمریکا از این قرقه، انگیزه ای مهم تر از شکستن اقتدار ملت ایران نداشته باشد.

البتّه باید یاد آور شد که شواهد نشان می دهد هیچ مکتبی نمی تواند جایگزین مکتب ریشه دار و عمیق شیعه در کشوری که به کشور امام زمان علیه السلام مشهور است، شود. افزون بر این، در مکتب بهائیت پراگندگی و سر در گمی به گونه ای است که همواره مانند یک بمب خوشه ای فرهنگی، در آن رهبر تازه ای ظهور می کند، مکتب جدیدی احداث می شود و فکر نوی مطرح می گردد.

وعده این نو به نو شدن ها در گفتار علی محمد باب نیز داده شده است؛ در آن جا که او از آمدن پیامبران آینده(!) و «من یظهره اللّه»(!) سخن می گوید. و در دوران جدید، این معنا را اسماعیل رائین در کتاب «انشعاب در بهائیت پس از مرگ شوقی ربّانی» پی گیری کرده است که خوانندگان را به آن کتاب ارجاع می دهیم.

ناگفته نماند که در دوره های بعد دست اندرکاران مسلک بهائیت برای جلوگیری از فروپاشی و حفظ طرفداران به چاره جویی افتادند؛ لذا در دوره شوقی افندی تشکیلات این مسلک به صورت نوعی حزب در می آید و همین حرکت حزب گونه بهائیت در سطح بین المللی است که تا حدّی آن را از متلاشی شدن در دام تفرقه ها دور می دارد.

4.  ادّعای الوهیّت!

شاید به سادگی باور کردنی نباشد که در نوشته های «باب» و «بهاء» از الوهیّت و ربوبیت آن ها سخن رفته است و درباره جلال و جبروت خود، رجزها خوانده اند. به گونه ای که خود را «اصل قدیم» و «ربّ جلیل» دانسته و زمین و آسمان را ساخته دست توانای خود، بلکه آفریده صدای نوک قلم خود خوانده اند. همه انسان ها، حتی فرشتگان و مردگان هزار سال پیش را بنده خاکسار و آفریده ناچیز خود دانسته، جهانیان را به پرستش خود دعوت نموده اند.

به راستی چگونه می توان این یاوه ها را باور کرد؟ اگر چنین باشد، خود، قلم بطلان بر عقاید و مسلک خود کشیده اند. اینک به بخشی از نوشته ها و گفته های آنان، که مستقیما از کتاب هایشان نقل می شود، توجّه فرمایید.

1. سیّد علی محمد در نامه خود به یحیی (صبح ازل) چنین نوشت:

«هذا کتاب من اللّه الحیّ القیّوم قل کلّ من اللّه یبدون قل کلّ الی اللّه یعودون»(7) این نامه ای است از خدای زنده و بر پادارنده ی جهان (باب) به سوی خدای زنده و بر پا دارنده ی جهان (صبح ازل) بگو همه از خدا آغاز می شوند و همه به سوی او باز می گردند!

2. سیّد محمد علی باب در کتاب «بیان فارسی»(8) (واحد اول، باب اول) نوشت:

(9)(10)

لااله الاّ أنا ربّ کلّ شی ء و انّ ما دونی خلقی، أن یا خلقی ایّای فاعبدون».

3. شبیه همین تعابیر را حسین علی نوری (بهاء) در کتاب اقدس، فقره 282 آورده است:

یا ملأ الانشاء اسمعوا نداء مالک الأسماء انّه ینادیکم من شطر سجنه الأعظم انّه لا اله الاّ أنا المقتدر المتکّبر المتسخّر المتعال العلیم الحکیم انّه لا اله الاّ هو المقتدر علی العالمین.

4. میرزا حسین علی نیز در نوشته ای به هادی دولت آبادی خطاب می کند:

ظلم تو و امثال تو به مقامی رسید که در قلم اعلی(11) به این اذکار مشغول. خف عن الله، انّ المبشّر قال: انه ینطق فی کلّ شأن انّنی انا الله لااله الا الله أنا المهیمن القیّوم.(12)

من خدایم، جز من مهیمن قیوّم خدایی نیست.

5. و نیز وی، در «لوح هیکل» بر تخت الوهیت می نشیند و هیکل جمال، کینونت و ذات خویش را همانند جمال و ذات خداوند می داند:

لایری فی هیکلی الّا هیکل الله و لا فی جمالی الّا جماله و لا فی کینونتی الّا کینونته و لا فی ذاتی الّا ذاته ذاته... و لایری فی ذاتی الّا الله.(13)

6. میرزا حسین علی، خود را همان معبود بر شمرده و دیگران را به عبودیت خویش فرا می خواند:

من توجّه إلیّ قد توجّه إلی المعبود کذلک فصّل فی الکتاب و قضی الأمر من لدی اللّه ربّ العالمین.(14)

را تبیین می کند و در پاسخ پرسش گری که پرسید: قبله کجاست؟

می گوید:

مکان روی آوردن (و قبله)، مقبره مقدّس (!) او ـ یعنی حسین علی نوری ـ به نصّ قطعی الهی است که خدای، آن را مطاف ملأ اعلی قرار داده است و روی آوری غیر از این مکان مقدّس جایز نیست...(15)

است(16) در هر جا که باشد.

و... آورده است.

تحلیل و بررسی

آن چه که آورده شد، نمونه هایی از خرافات «باب» و «بهاء» درباره الوهیّت و ربوبیت آن ها بود. بدیهی است که اعتقاد به خدای عالم و حکیم و آفریدگار جهان هستی علاوه بر ادلّه عقلی و نقلی، در سرشت و درون هر انسانی هست که اگر درست هدایت گردد، جای هیچ شک و شبهه ای باقی نمی ماند.

با این وصف، در طول تاریخ برخی به بیراهه رفتند و به جای پرستش خدای یگانه، به پرستش بت ها و خدایان ساختگی پرداختند و عدهّ ای هم دو گانه پرستی (ثنویت) را در پیش گرفتند و برخی دیگر سر از تثلیث و سه گانه پرستی در آوردند.

پیامبران الهی، مهم ترین نکته دعوت خود را، توحید و پرستش خداوند متعال قرار دادند.

قرآن کریم، با یادآوری مأموریت و رسالت عدهّ ای از پیامبران الهی مانند: نوح، صالح، هود و شعیب علیهم السلام، سخن آنان را درباره بندگی خداوند می آورد که به مردم چنین می گفتند: «... یا قوم اعبدوالله مالکم من اله غیره». (17)(18)بتان، نقل می کند.(19)

(20)(21)برخی از پیروان حضرت عیسی علیه السلام را یاد آور می شود و می فرماید:

و آن گاه که خداوند به عیسی بن مریم می گوید: «آیا توبه مردم گفتی که من و مادرم را به عنوان دو معبود غیر از خدا انتخاب کنید؟!

او می گوید:

منّزهی تو! من حق ندارم آن چه را که شایسته من نیست، بگویم! اگر چنین سخنی را گفته باشم، تو می دانی. تو از آن چه در روح و جان من است، آگاهی و من از آن چه در ذات (پاک) توست، آگاه نیستم! به یقین تو از تمام اسرار و پنهانی ها با خبری.

من، جز آن چه مرا به آن فرمان دادی، چیزی به آن ها نگفتم. (به آنها گفتم:) خداوندی را بپرستید که پروردگار من و پروردگار شماست... (22)

(23)(24)

شریکی قایل نشویم و همدیگر را به جای خدا، به نام ربّ نخوانیم. (25)

(26)(27)

این تعلّق گرفته که غیر او پرستش نشود.(28)

فکری دچار نشوند، و آن ها را خدا، فرزندان خدا، همه کاره خدا، ربّ و... و خود را بندگان آنان نپندارند.

آن ها را به جای خدا نپرستند و در نتیجه گمراهی ها، بدآموزی های تخیّلات و بت پرستی ها را به دین مقدّس اسلام راه ندهند، پیشگیری های به جای کرده است. مانند این که به پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه وآله وسلّم دستور می دهد، بگو همانا من بشری مثل شما هستم؛ تنها امتیازی که دارم این است که از جانب خداوند به سوی من وحی فرستاده می شود.(29) و نیز می فرماید: تو و آن ها همگی خواهید مرد و روز واپسین پیش پروردگارتان محاکمه خواهید شد؛

انّک میّت و انّهم میّتون. ثّم انّکم یوم القیمة عند ربّکم تختصمون.(30)

و در جای دیگر می فرماید:

و ما محمّد الاّ رسول قدخلت من قبله الرسل أفان مات أو قتل انقلبتم علی اعقبکم... .(31)

رفته اند. اگر او نیز مثل گذشته اش مرد یا کشته شد، آیا به گمراهی گذشته تان برمی گردید؟!.

با توجّه به نکاتی که گفته شد، متأسّفانه هراپرستی و گمراهی در سران بابیّت و بهائیت غالب گردید و آنان را به انحراف بزرگی دچار کرد، به طوری که از موقعیت به دست آمده سوء استفاده کرده، خود را در برابر پیروان غافل، «ربّ» جلوه دادند و ادّعای خدایی کردند.

تعابیر نادرستی که در کتاب های بهائیان آمده است، موجب بیزاری هر عاقلی می گردد.

چگونه عدهّ ای می پندارند که جمال اقدس ابهی ـ حسین علی نوری - بر تخت ربوبیّت کبری و جمال اقدس ابهی تکیه زد و با اسما و صفاتش بر اهل زمین تجلّی می کند.(32)

می پذیرند، در آیات قرآنی تأمّل و دقّت کنند که می فرماید:

و قال ربّکم ادعونی أستجب لکم انّ الّذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنّم داخرین.(33)

عبادت من تکبّر می روزند، به زودی با ذلّت وارد دوزخ می شوند.

گزارش یکی از مبلّغان بهائیت درباره ادّعای الوهیّت بهاء

براساس اطلاعات رسیده، برخی از خوانندگان این مجلّه سلسله نوشتار حاضر را به دست عدهّ ای از فریب خوردگان مسلک بهائیت می دهند تا از حقایق آگاه شوند و اندکی به خود آیند و با تأمّل در نوشته ها و سخنرانی های رهبران بهائیت به ادّعای دروغین آنان پی ببرند.

از این رو در این بخش به نقل توضیح و اعتراف یکی از مبلّغان بهائیت ـ که پس از بیست سال تبلیغ این مسلک، به دین اسلام هدایت شده ـ می پردازیم تا درس عبرتی برای دیگران باشد.

عبدالحسین آیتی در کتاب کشف الحیل پاسخ پرسشی را از آواره چنین آورده است:

آیتی: راستی ذکر الوهیّت بهاء چه صورتی دارد آیا فی الحقیقة او دعوی خدایی کرده است؟

آواره: کلمات او را به دست آورید تا این حقیقت بر شما معلوم شود؛ هر چند چنان که گفتیم به ظاهر می گویند ادّعای بهاء رجعت مسیح و رجعت حسینی است، ولی در حقیقت ادّعای او ادّعای الوهیّت است.(34)

الطور». در این جا باید فهمید که فاعل «اظهر» کیست و مفعول آن کدام؟!

اگر فاعل «اظهر» خداست، مکلّم طور که مفعول می شود چه کاره است؟ و گویا به دو خدا در این جا قایل شده، می گوید: خدا مکلّم طور را ظاهر کرد. آیا مکلّم طور غیر از خداست؟ کسی که با موسی در طور تکلّم کرد همان خدا بود، پس خدایی که بهاء را ظاهر کرده کیست؟ و بهاء اگر خدا نیست چرا مکلّم طور است؟ معلوم می شود او خدایی دو آتشه است که از یک طرف خدا او را ظاهر کرده و از طرفی مکلّم طورش ساخته!

اما عجب است که ما از این عبارت تعجّب می کنیم، که مفهوم آن اثبات دو خدا است در صورتی که در قصیده «عزور قائیه» که یک دسته مهملاتی است که به گوش هیچ عربی نخورده به هزاران خدا قایل شده، می گوید:

کلّ الألوه من رشح أمری تألّهت

و کّل الربوب من طفح حکمی تربّت

أرض الروح بالأمربی قدمشی

و عرش الطور قد کان موضوع وطئتی(35)

یعنی: همه ی خدایان از رشحه امر من خدا شدند همه پروردگاران از طریق حکم من پروردگارند

زمین روح به واسطه امر به سبب من در آن راه رفته شد و قلّه طور محلّ گام نهادن من است

نویسنده کشف الحیل، سپس با طرح ادّعاهایی مشابه از سوی غلام احمد قادیانی، از بهائیان می پرسد: کدام یک از این ادّعاها حجّت است؟ و در ادامه آورده است:

اگر ادّعای الوهیّت را باید حجّت دانست که بهاء، «اننّی اناالله» گفته است، اوّلا باید فهمید که (آیا) این ادّعا مشروع است؟ معقول است یا نه؟ هر کسی می داند که یک بشری که نتوانسته است از هیچ شأنی از شوؤن بشریت و از هیچ قانونی از قوانین طبیعت تجاوز کند، این بشر خالق سماوات و ارضین نیست.

خالق کل هر چه باشد و به هر وصفی در آید خواه اله باشد و یا طبیعت یا ماده واحده یا جوهر الجواهر یا بسیط الحقیقه یا مجهول النعت یا به هر اسم دیگر خوانده شود مقدّس از شوؤن بشری است.

اما این که (بهائیان) آیات لقاء(36) را دلیل بر خدایی بهاء گرفته اند، اوّلاً این آیات لقاء یک آیات متشابهه ای است که کسی هنوز مقصد اصلی آن را در نیافته.

به طرق مختلف علمای تفسیر در معنی آن سخن گفته اند و لذا نمی توان به چنین آیات قابل تأویل استدلال کرد. ثانیا این طایفه اول کسی نیستند که خدایی بهاء را به آیات لقاء استدلال کرده باشد. قبل از ایشان هم، هرکس دم از «انّنی انا اللّه» می زده، به همین آیات استدلال کرده، پس استدلال به آن آیات یک مقام ابداع و اختراعی را برای این طایفه باقی نمی گذارد و استدلال به این آیات مثل استدلال آن شخص است.

که داعیه نبوت کرده، او را نزد خلیفه (هارون الرشید) بردند، خلیفه به او گفت: مگر حدیث «لانبیّ بعدی» را نشنیده ای؟ گفت: چرا، شنیده ام و همین حدیث دلیل بر نبوت من است؛ زیرا منم آن «لا» که فرموده است بعد از من نبی است؛ (لانبیّ بعدی) یعنی «لا» بعد از من نبی خواهد بود.

ثالثا با فرض این که بگوییم آیات لقاء دلیل است بر این که یک روزی خدا دیده شود و مردم او را ملاقات کنند، باز دلیل خدایی بهاء نمی شود؛ زیرا نه در آیات لقاء تعیین روز شده نه تعیین اسم. در صورتی استدلال این ها صحیح بود که خدا فرموده باشد که من در فلان سال و فلان روز در لباس میرزا حسین علی بهاء جلوه می کنم و لقای او لقای من است!!!.

آواره، در پایان این بخش می افزاید:

باز هم می گویم: خدا سلامت بدارد یک مبلّغی را که مثل خودم به قدر ذرهّ ای به مذهب بهایی عقیده ندارد و به اصطلاح امروزه فقط برای خرسواری به نشر این امر مشغول است، می گفت: ببین چه طور مردم را احمق کرده اند که یک خدای به آن عظمت را که ما معتقد بودیم که حّی است و قدیر است و سمیع و بصیر است و دارای اسمای حسنی، او را در لباس بشر محدودی در آوردند که دقیقه ای قادر نبود که خود را از یک عارضه طبیعت حفظ کند؛ یعنی «میرزا حسین علی بهاء» و اکنون هم به آن یکی قناعت نکرده، هر روزی می خواهند یک بچه خدا و نیم خدا برای مردم بسازند.

حتّی زنان این عائله هر یک در پی یک چهار یک خدایی می کردند و در لفافه عبارات و اشارات به اطراف چیزها نگاشته، خود را صاحب الواح و مقامات می شمرند:

امور تضحک السفهاء منها ویبکی من عواقبها اللبیب (37)

نَجْزِیهِ جهنّم و کذلک نجزی الظّالِمین.(38)

خواهیم داد.

 

 

1. از جمله بهائیت ـ جلوگیری به عمل آورند.

2. حسین علی نوری (بهاء) در کتاب اقدس، ص 23 می نویسد: «قد عفا اللّه عنکم ما نزل فی البیان من محو الکتب»، خداوند از حکمی که در کتاب بیان آمده که همه کتاب ها را نابود سازید، صرف نظر کرده.

3. آنچه در این جا آورده می شود با تصرّفی اندک از بخش نتیجه گیری فصل دوم کتاب «بهائیت در ایران»، صص 116-115 نوشته دکتر سید سعید زاهد زاهدانی می باشد.

4. ر.ک: آل عمران، آیه 7.

5. اندیشه حاکمیت فقها و مجتهدان در حکومت اسلامی هم در آثار شیعه و هم اهل سنّت آمده است و در این موضوع کتاب های مستقلّی هم تدوین شده است.

6. یکی از ابداعات بهاءاللّه، نفی روحانیت و ملغا نمودن این نهاد است. وی ضمن این که به لزوم وجود مبلّغان دینی اذعان دارد ولی برای آنان هیچ وضع جداگانه ای از افراد عادی نمی پذیرد. به عقیده او زندگی مبلّغان دینی می باید درست مثل دیگر افراد جامعه باشد و قشر متمایزی را تشکیل ندهند. در این باره، دستوری در کتاب بیان صادر کرده است.

7. ر. ک: نقطة الکاف، تألیف میرزا جانی کاشانی، ضمیمه کتاب، به همّت ادوارد براون.

8. بیان فارس» کتابی است که علی محمد شیرازی در زمان تبعید در قلعه ماکو به تألیف آن را آغاز کرد و تقریبا در مدت دو سال و نیم مشغول نوشتن آن بود و می خواست آن را نوزده «واحد» و هر «واحد» را نوزده «باب» قرار دهد، ولی نتوانست بیش از باب دهم از واحد نهم بنویسد. تا این که به اعدام محکوم گردید و وصیّت کرد که یحیی (صبح ازل) آن را از روی «بیان عربی» کامل کند.

9. علی محمد باب و نیز حسین علی بهاء معتقدند که قیامت هر دینی عبارت است از نسخ آن که به تشریع دین بوده است؛ مثلا دوران حیات حضرت عیسی (ع)، قیامت دین موسی (ع) بوده و دوران حیات پیامبر اسلام (ص) قیامت عیسی (ع) و مدت زندگی علی محمد، قیامت دین اسلام (نعوذ بالله) و زمان حیات حسین علی، قیامت آیین باب بوده است.

10. باب، آن شخصی که پس از او خواهد آمد را، «من یظهره اللّه» می نامید، و بهائیان معتقدند که مقصود از آن، حسین علی بهاء است.

11. مقصود از «قلم اعلی» خود میرزا حسین علی است.

12. ر. ک: اشراقات، ص 158. کتاب اشراقات، مجموعه الواح بهاء است که در 295 صفحه به چاپ سنگی نشر یافته است. نمونه های دیگر، شبیه این سخن در کتاب اشراقات، صص 90، 194، 240 و 265 آمده است.

13. و نیز ر. ک: بهاء الله و العصر الجدید، از: خانم اسلمنت (مبلّغه بهایی) ص 50.

14. اقدس، فقره 298.

15. فتوی عبدالبهاء، به نقل «گنجینه حدود و احکام» اشراق خاوری، ص 20 و 21.

16. اقدس، فقره 292 و 293.

17. اعراف / 59، 65، 73و 85.

18. ر. ک: انبیاء / 60؛ انعام 76/ ـ77.

19. ر. ک: صافّات / 85 ـ96.

20. توبه / 31.

21. اسراء / 40.

22. مائده / 116 ـ117.

23. مائده / 78.

24. مائده/ 79.

25. آل عمران / 59.

26. انبیاء / 25، نحل /36.

27. نحل / 51.

28. بنی اسرائیل / 23.

29. ر. ک: کهف / 107؛ فصّلت / 6.

30. زمر / 31.

31. آل عمران / 144.

32. دورس فی الدیانة البهائیة، ص 81: انّه الیوم استوی علی عرش الربوبّیة الکبری جمال الأقدس الأبهی و یتجلّی علی اهل الأرض بکلّ اسمائه الحسنی و صفاته العلیا.

33. غافر / 60.

34. اسم اصلی «آواره» حاج شیخ تفتی بوده است که مدّت بیست سال با کمال صمیمیت در میان بهائیان بوده و به ایشان خدمت می نموده و به سبب ادّعای دروغین و حرف های باطل آنان، از اشتباه های خویش توبه کرد.

35. کشف الحیل: 1 / 55 ـ 56، چاپ ششم.

36. مقصود آیاتی است که با اخذ به ظاهر آن، می توان گفت خداوند قابل دیدن است. مثل «یا ایّها الانسان انّک کادح الی ربّک کدحا فملاقیه یا: «الی ربّک ناظرة و...

37. کشف الحیل: 1/57 ـ58.

38. سوره انبیاء، آیه 29.

منبع:مجله انتظار شماره 11 و 12 نویسنده :عزالدین رضانژاد 

تماس با ما

موضوع
ایمیل
متن نامه
2+3=? کد امنیتی